محمد صالح جونمحمد صالح جون، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره
کوثر جونکوثر جون، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

محمدصالح جون

هو هو چی چی !!!

گل قشنگ من قطار بازی خیلی دوست داره،دنبال میگرده با یکی هو هو چی چی کنه این یه نفر کسی نیست جز ابولفضل         اینم آخر عاقبت قطار تند رو ...     ...
8 مهر 1392

محمدصالح به مدرسه می رود!

با شروع مدارس ،محمد صالح هم دلش میخواد به مدرسه بره!!! قربون پسرم که از الان مدرسه رو دوست داره و کیف مهدی رو برداشته و رو دوشش انداخته تا آماده رفتن بشه     اما این ذوق خیلی طول نکشید و گل پسر تنبل ما از کیف سنگین خوشش نیومد و ... ...
8 مهر 1392

شیطنت های جدید...

صبح که از خواب بیدار میشم اسپند دود میکنم،یه روز دیر بیدار شدم کارم عقب افتاده بود از اسپند فراموش کرده بودم، یه دفعه دیدم اومدی جلو گاز هی با انگشتت اشاره میکنی و میگی ای ای ای ،و دستتو دراز میکنی و میگی: اَ اَ پو،فهمیدم که منظورت اینه که اسپند دود کنم و شما هم صلوات بفرستی       یه چند روزی بود که کنترل تلویزیون یه کم خراب شده بود،هر وقت میخواستیم از کنترل استفاده کنیم اذیت میکرد،برای همین یه کمی به پامون میزدیم تا درست بشه ،تو هم که عاشق کنترل،فوری یاد گرفتی از همون جا هروقت کنترل دستت میگیری،اول به پات میزنی بعد به سمت تلویزیون میگیری  وقتی بابا جلوی آینه موهاشو شونه میکنه،فوری...
1 مهر 1392

محمدصالح و قابلمه!

یه شب فامیلا همه خونه مامان جون بودن،دایی جون قابلمه رو برداشت وشروع کرد به زدن و شعر خوندن  بقیه هم دست میزدن خلاصه شما هم که از همه اتفاقات فیلم گرفته بودی ، فرداش دیدم قابلمه از کابینت برداشتی و میزنی و اَ اِ ای ای میگی(شعر میخونی) و بعدش هم دست میزنی(هزار ماشاا... به شما بچه ها)   ...
1 مهر 1392

مثل طوطی شدی!

چند روز پیش با گوشی موبایلم داشتی شعر حسنی رو گوش میکردی،یک دفعه هشدار کمبود شارژ موبایل به صدا در اومد و موبایلم خاموش شد،فوراً عکس العمل نشون دادی و گفتی: ای ای ای ،از اونجایی که قبلاًدیدی بابا موبایلشو به شارژ میزنه،شمام فوراً بلند شدی و شارژر که روی مبل بود برداشتی و زدی به موبایل و بازم دوباره گفتی: ای ای ای و ... (ماشاا...به زرنگیت)   ...
1 مهر 1392

خوشمزه شدی

عاشق پیام بازرگانی های تلویزیونی،از هر جای خونه صداشو بشنوی بدو بدو میری سراغ تلویزیون با اونایی هم که آهنگ پخش میشه ،یه کمی قر هم میدی یه چند وقتیه که گوشی موبایل یا تلفن جایی میبینی اشارش میکنی ،وقتی هم بهت میدن فوری تو گوشت میگیری و میگی اَ اَ  و  انگار داری با کسی صحبت میکنی(الهی قربونت بشم)     وقتی غذاتو میخوری فوری دستاتو بالا میبری و الهی شکر میکنی        شارژر موبایل هر جا میبینی زود میخوای بزنی به برق    ...
16 شهريور 1392

حرف زدنت

اولین کلمه ای که گفتی چی بود؟ دَ دَ دَ  از هشت ماهگی اولین کلمه رو گفتی،چقدر ذوق کرده بودم،ازت فیلم گرفتم تو هم انگار میدونستی دارم ازت فیلم میگیرم،پشت سر هم میگفتی دَ دَ دَ ..... ظهر که بابایی اومد،فیلمو براش گذاشتم،خیلی خوشحال شده بود،اولش فکر میکرد ازت فیلم گرفتم خودم دارم دَدَدَ میگم،بعد که دقت کرد خیلی خیلی ذوق کرد که گل پسرش حرف میزنه بعد از یه هفته ای گفتی: بَ بَ بَ بعدش هم  مَ مَ مَ مَ مَ مَ نَ نَ نَ نَ پَ پَ پَ اَدَدَدَ الان هم همونا رو تکرار میکنی با حالت های جدید تر   یه چیزی رو اشاره میکنی و میگی : ای ای ای   ...
16 شهريور 1392

محمدصالح مریض شده!

ببخشید پسرم یه چندروزی نتونستم وبلاگتو بروز کنم چون مریض شده بودی!! روز سه شنبه عموحسن با خانواده از ورامین اومده بودن نهار خونه ما،هر چی با شما بازی میکردن ،شما غر غر و گریه میکردی  دوست نداشتی کسی باهات صحبت کنه فقط و فقط منو باباتو میخواستی،(تابستون هم که از مسافرت برمیگشتیم رفتیم ورامین،خونه عموحسن،برای اولین بار بود که تو رو میدیدن،میخواستن ناز و بالت کنن،گریه میکردی،جیغ میزدی،آخه خسته راه مسافرت بودی ،اونجام آبرومونو بردی) همه مون فکر میکردیم خوابت میاد تا بعدازظهر که مهمونامون رفتن دیدم بدنت داغه خلاصه اون شب تا صبح تب داشتی با هیچ دارویی تبت قطع نشد،گریه میکردی صبح بردمت دکتر گفت نی نی...
16 شهريور 1392

کار جدید

محمدصالح در حال غذاخوردن   وای چقدر هیجان انگیزه ،این کارتون قشنگ،برین کنار مزاحم نشید!!!!!   ...
10 شهريور 1392

مهمانی

گل پسرم دیروز چند تا از خاله ها(دوستای مامان)اومده بودن خونمون ماشاا...  خیلی پسر خوبی بودی،به مامان کمک کردی ولی شیطونی خیلی کردی،همه مجبور شدن بشقاباشونو از رو میز بردارن و دستشون بگیرن یا اینکه همه چیزا رو جمع کنن چند تا دوستم پیدا کردی اسباب بازی هاتو بهشون دادی،باهاشون بازی کردی و... اینم عکسشون از سمت راست:روژینا،محمدصالح،ریحانه اینم نازنین زهرا جون ...
10 شهريور 1392